صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

160

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

شكستند . اوباش ، پيامبر را دنبال كردند تا به ديوار باغى در سه مايلى طايف - متعلق به عتبه و شيبه ، پسران ربيعه - پناه برد وقتى به آنجا رسيد ، دست برداشتند و بازگشتند . پيامبر در سايهء تاكى نشست . وقتى آرام گرفت ، آن دعاى مشهور را زمزمه كرد و خدا را با زبان و قلبى پر از رنج و حسرت فرا خواند و به خاطر نافرمانى و ايمان نياوردن مردم طايف [ شكوا و درماندگى خود را ] چنين بيان نمود : ( 1 ) « بار الها ! ناتوانى ، درماندگى و ذلّت خود را در برابر [ نادانى ] مردم به تو شكايت مىكنم . اى مهربان‌ترين مهربانان ! پروردگار مستضعفان و خداى من تويى . مرا به چه كسى مىسپارى ؟ به ناآشنايى كه با بدرفتارى و ترشرويى مرا استقبال كند ؛ يا به دشمنى كه كارم را تسليم او مىكنى ؟ ! حال اگر از من خشمناك نشوى ، برايم مهم نيست . بىگمان ، نعمت و رستگارى تو به حال من بسى فراوان است . به نور مبارك تو - كه زدايندهء تاريكيها و سامان دهندهء امور دنيا و آخرت است - پناه مىآورم كه مبادا خشمت بر من فرود آيد و يا قهرت دامن‌گيرم شود . خواست ، خواست توست تا از من خشنود شوى . هيچ نيرو و توانى ، بدون ارادهء تو موجود نيست . » ( 2 ) وقتى پسران ربيعه او را چنين ديدند بر او رحم آوردند و غلام ( برده ) مسيحى خود را ، كه « عداس » نام داشت ، فرا خواندند و گفتند : كاسه‌اى انگور را براى آن مرد ببر . وقتى انگور را گذاشت ، پيامبر هنگام شروع كردن گفت : « بسم اللّه » و به خوردن آغاز كرد . عداس [ حيرت زده او را نگاه كرد ] و گفت : اين سخن را مردم اين سرزمين نمىگويند . پيامبر گفت : اهل كجايى ؟ دين تو چيست ؟ گفت : من مسيحى و از مردم « نينوا » هستم . پيامبر پرسيد : از دهكدهء پارسا مرد ، يونس فرزند متّى هستى ؟ عداس گفت : تو از كجا مىدانى كه يونس كيست ؟ پيامبر گفت : يونس برادر من و از پيامبران خدا بود و من نيز پيامبر خدايم . عداس [ تا اين سخن را شنيد ] ، سر و صورت و دست و پاى او را غرق در بوسه كرد . فرزندان ربيعه [ شگفت زده شدند و ] گفتند : عداس را از دين برگرداند . وقتى عداس بازگشت ، پرسيدند : واى بر تو اين چه بود ؟ ! گفت : در سرزمين ، بهتر از اين مرد يافت نخواهد شد . او چيزهايى به من خبر داد كه جز پيامبران ، كسى آن را نمىداند . گفتند : بىچاره ! مواظب باش تو را از دينت برنگرداند ؛ دين تو از دين او بهتر است .